پزشک

اولین کشیک شب دوره انترنی در بخش زایمان شب خاطره‌انگیزی بود. اولین تجربه من به عنوان پزشک زایمان احساسات مرا، بر خلاف اصول حرفه‌ای، تحت تاثیر قرار داد. حس عجیبی بود. مادر بارداری که به صورت متناوب از درد فریاد می‌زد و در فرصت تنفس بین حملاتِ درد قربان و صدقه کودک هنوز نیامده‌اش می‌رفت و خیلی زودتر از من حضور او را درک کرده بود، ناگهان از بطن وجودش کودکش را به دست من سپرد. از این لحظه یک انسان بیشتر در دنیا بود. در دستان من. یک زندگی جدید برای تولید یک دنیا حادثه و خاطره در دستان من شروع شد. احساس کردم با این کودک معصوم و خون‌آلود نسبت نزدیکی دارم. انگار خودم او را آفریده‌ام، یا زاییده‌ام. هیچکس دیگر به جز من این احساس را نداشت. نه پدر و مادرش و نه خودش برایشان مهم نبود که‌ وقتی او نخستین نفسش را کشید در دستان چه کسی بود. ولی برای من مهم بود. بعد از او هم هر زایمان برای من همان قدر شیرین بود و همان قدر با تولد یک زندگی نو به من شادابی و تازگی بخشید

بشنو غزلسرای شعر بشر مطلعی سرود

بر جوهرش سلام و بر احساس او درود

زیبایی آفرید و چو در دست من نهاد

یکباره زشتی عمر از نهاد من زدود

فهمیدم این که خدا ساخت قصه ای جدید

در گوش من که خواند: یکی بود، یکی نبود

با کودکی که سپردم به مهرِ دست تو

زیبا بخوان روایت این گنبد کبود

برگ نخست قصه ی خود داده ای به من

فهمیده ام که چه کردی و حکمتت چه بود

در قصه های تازه دوباره خلق شدم

من پا به پای کودکت آمدم به وجودم

مهر خدا متجلی به چهر مادر است

در چشمهای شاد که دیروز رنجور می نمود

اکنون که دست تو از آستین من برون

ای کاش تا ابدیت نامم پزشک بود

1 پاسخ به ‘پزشک

برای ﻧﺴﺘﺮﻥ پاسخی بگذارید لغو پاسخ