اگر بسیار مبادی ادب هستی این شعر را نخوان. اگر کنجکاوی کردی وخواندی من مسئولیتی نمیپذیرم
. .
چُسی بد بوی در حمام روزی
رها شد از نهادم در حبابی
ز کف دادم عنان منخرینم
به وانی راحت و گرمای آبی
«بدو گفتم که مشکی یا عبیری؟»
دَمی از رودهام بوی خرابی
بگفتا من همان گوزم که هستم
سخن میگفت چُس با آب و تابی
که فریادم خفه در آب کردی
وگرنه سرکشم آواز نابی
و این بو از ته خویشت تراود
که حیف از اسم روده، منجلابی
تو خود میگوزی و خود خُرده گیری
به بوی طبع خود مردحسابی؟
ولی من جنس بادم، جنس پرواز
چو گوزی جسته از کون عقابی
کنون آزادم و پر میگشایم
رها گشتم ز بند آن گلابی
و من شرمنده از گفتار گوزم
زدم زوری که باز آید حبابی