پرش به محتوا
Navid Rasti

Navid Rasti

  • صفحه نخست
  • وبلاگ
  • چرا وبلاگ می‌نویسم
  • تماس
  • More

    دسته: Uncategorized

    غیرت

    آن روزها دنیا را یک جور دیگر می‌دیدم. دنیای ایده‌آلی در ذهن داشتم و هر ناهماهنگیِ دنیای واقعیت با دنیای ایده‌آل خیال من آشوبی در سرم ایجاد… Read more «غیرت»

    مارس 2, 2017فوریه 17, 2025 به دست rastinavid

    انجمن شاعران

    روزی که به انجمن شاعران ایران (دفتر شعر جوان) دعوت شدم این شوخی منظوم را تقدیم به اساتید خانه شاعران نوشتم و خواندم. مژده‌ای دارم اگر گوش… Read more «انجمن شاعران»

    مارس 1, 2017مارس 1, 2017 به دست rastinavid

    مرثیه

    در فاصله چند ماه دو نفر از دوستانم هم‌دانشگاهی را از دست دادیم. نیکو قربانی حوادث جاده شد و عمّار در بستر خود صبح بیدار نشد. برای… Read more «مرثیه»

    فوریه 8, 2017فوریه 8, 2017 به دست rastinavid

    توبه‌ی زهد

    دوباره درد غریبی به جان من افتاد ز ناله‌ام غزلی بر زبان من افتاد دوباره یاد خدایی که عاشقش نشدم چو‌ موریانه جان بر روان من افتاد… Read more «توبه‌ی زهد»

    ژانویه 4, 2017ژانویه 4, 2017 به دست rastinavid

    درخت آدم

    تقدیم به آدم‌هایی که قربانی جنگ شدند و به مردنشان عادت کرده‌ایم یک برگ از درخت من امروز زرد شد افتاد و رقص مردن او شعر درد… Read more «درخت آدم»

    ژانویه 4, 2017ژانویه 4, 2017 به دست rastinavid

    خاطره‌های سهراب

    نوشته‌ای مربوط به سال های آخر دهه هفتاد «قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این شهر غریب» در پی خاطره‌های سهراب حرکت… Read more «خاطره‌های سهراب»

    ژانویه 3, 2017ژانویه 4, 2017 به دست rastinavid

    عروض

    کمی با اوزان عروضی بازی کردم. مصرع اول بیت اول با وزن فاعلاتن که متناسب با دوبیتی مصرع اول بیت دوم با افزوده‌ شدن یک هجای «بر»… Read more «عروض»

    ژانویه 3, 2017ژانویه 3, 2017 به دست rastinavid

    پزشک

    اولین کشیک شب دوره انترنی در بخش زایمان شب خاطره‌انگیزی بود. اولین تجربه من به عنوان پزشک زایمان احساسات مرا، بر خلاف اصول حرفه‌ای، تحت تاثیر قرار… Read more «پزشک»

    دسامبر 31, 2016سپتامبر 3, 2022 به دست rastinavid

    گل عاطفه

    از زمانی که گُل عاطفه‌ام پرپر شد ساقه‌ام در وزش یاد تو محکم‌تر شد سخت و بی‌برگ به من عمر چو پاییز گذشت مهر من رفت و… Read more «گل عاطفه»

    دسامبر 8, 2016آوریل 25, 2025 به دست rastinavid

    زروان

    دوست خوبم شروین که گروهی از بهترین‌ها را گرد آورده و جمعی ساخته پر از نیکی، مرا به پیوستن به این جمع فراخواند. چون کارهای این انجمن… Read more «زروان»

    دسامبر 8, 2016دسامبر 8, 2016 به دست rastinavid

    ناوبری نوشته‌ها

    نوشته‌های پیشین
    نوشته‌های تازه‌تر
    وب‌نوشت روی WordPress.com.
    Navid Rasti
    وب‌نوشت روی WordPress.com. پوسته: Pique.
    • مشترک شدن مشترک شده
      • Navid Rasti
      • Already have a WordPress.com account? Log in now.
      • Navid Rasti
      • مشترک شدن مشترک شده
      • ثبت‌نام
      • ورود
      • گزارش‌دادن این محتوا
      • مشاهده سایت در بخوانید (Reader)
      • مدیریت اشتراک‌ها
      • بستن این نوار
     

    در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...