مغازله‌ی پزشکانه در مثنوی

رفتی و رفتن تو ریتم دلم را به فنا داد

پیس‌میکر شدی و رفتنت آریتمی به ما داد

تو که رفتی دو سه سکته شده روزانه و عادت

خط EKG من گرته‌ی تکراری یادت

خرد و شهوت و تشخیص بد و نیک تو بودی

خود فرونتال و آمیگدالم و لیمبیک تو بودی

بودنت رنج و نبودت نتوان کرد تحمل

به حضورت تاکی‌کاردیم و ز دوریت آسیستول

عشوه‌ات جمله‌ی تستوسترونم خرج نموده‌ست

نام بر کروموزوم ایگرگ من درج نموده است

سرطان است غمت، پُر ز متاستاز سراپای

ادعای خود من نیست، که تشخیص ام آر آی

بر دلم از غم تو یک دُمَل خیس گرفتم

نوشداروش تو بودی، نبودی، سپسیس گرفتم

گفته بودم که به اخم تو آلرژیکم و حساس

زرد و پژمرده شود خونم و گلبول چنان داس

خم به ابرو زدی و هیستامینم جمله رها شد

وازوواگال زدم، راش زدم، شر و بلا شد

تو سداتیو منی، بوسه‌ات آنستزی من

لمس حُرم تن تو مایه‌ی پارستزی تن

دل بی‌جان مرا یک تنه CP شدی و R

لب تو سیصد و ده ژول به قلبم زده انگار

بغض دلتنگی تو می‌ترکد گاه به خنده

سر مانیک شود بر سر افسرده برنده

بغض من پر ز گلایه‌ست و زبان بسته و لالم

فلج کامل ورنیکه و هایپوگلوسالم

قلم و قرص به دستم، شعر گویم ز سر درد

شاید این عقده گشود و سرترالین اثر کرد

درد‌دل‌های پزشکانه فقط با تو توانم

به زبان فیزیو، فارماکو، یا پاتو توانم

گرچه ترمینولوژی غزل این‌گونه غریب است

عشق‌ورزی نوید است به این سبک، طبیب است

بیان دیدگاه