سایه از ما برکشید و رفت تا دیدار یار
در نبود سایهاش سوزد تنم، دل داغدار
مهر میورزید و ما را مهربانی یاد داد
مادری کرده به حق خاندانی و تبار
غنچهها بشکفته در دامان پاک و امن او
ساقهها پرورده روی ریشههای استوار
دستهایش را توان باغبانی رفته بود
میتراوید از نفسهایش ولی بوی بهار
معنی «مادر» خدای مهر و پیمان و دل است
میترا هم مهرورزی را ز مادر وامدار
ماندنی عشق است و جز آن هر چه باشد مردنی است
ما همان عشقیم و دیگر هیچ جز گرد و غبار
غم نباید خورد از پرواز یک اهل بهشت
بال بگشود ار فرشته دست بر پیشش مدار
در گذار زندگی خوبان گلی گر کاشتند
خالهام چون رفت ماند از او گلستان یادگار