مرثیه

در فاصله چند ماه دو نفر از دوستانم هم‌دانشگاهی را از دست دادیم. نیکو قربانی حوادث جاده شد و عمّار در بستر خود صبح بیدار نشد.

برای عمار

چشمان تو وا رو به خدا شد این بار
امروز تو در صبح بهشتی بیدار
با رفتن از چشم نرفتی از یاد
از چشم تو بر قلب چکیدی عمّار

برای نیکو

فلک این بار هم بی‌مهری نشان داد
ز دستش تا خود افلاک فریاد
دوباره دست گل‌چین زمانه
به گلدان دل ما کاشت بیداد
گلی نیکو به باغت پروراندی
کجایی باغبان تا بشنوی داد؟
که باد از باغ ما یک شاخه دزدید
کجا پیدا کنم سر منزل باد؟
گل نیکو! تو بودی آن که رفتی
که بی‌تو بی‌ثمر این باغ آباد
از این دنیا چو‌ یک پروانه جستی
از آن پروانه‌های کوچک شاد
ولی این بار بی‌پروا پریدی
که این بارت خدا آواز سر داد
به قلب دوستان پروردگارت
برای ماندنت پروانه‌ای زاد
نه مهرت از دلی بیرون تواند
نه شیرینی آن لبخند از یاد

بیان دیدگاه