نوشتهای مربوط به سال های آخر دهه هفتاد
«قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این شهر غریب»
در پی خاطرههای سهراب
حرکت قایق من
سوی آن مردن یک رنگ افق
آسمان را ز هوسرانی من دور کند
در عوض
باد پر شور خیالاتم را
روی احساس فرار از عادت
تا افق میرانم
و ز همبستری سرخی آب و آتش
گذری خواهم کرد
از آبی
در آبی
تا عروج دریا
در آبی
از سر موج به موجی دیگر
تا آبی
آسمان تا ته آب
و خودم پر ز نیاز
رو به ساحل، پر خاک
دور از این آبی خیس
که پر از معنی و موج تکرار
دور مانم ز افقهای مَجاز
تا شنیدم ز نسیمی که از آن سوی افق میآمد:
پشت سر را بنگر
و ببین
زردی ملک سلیمانی را