مشاعره

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
حافظ

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
اگر کس چیز می‌بخشد، ز مال خویش می‌بخشد
نه چون حافظ که می‌بخشد سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
اگر کس چیز می‌بخشد به سان مرد می‌بخشد
نه چون صائب که می‌بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می‌بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل‌ها را
شهریار

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم کمی از نان و خرما را
اگر من حال می‌بخشم، کمی از مال می‌بخشم
ندارم چون سمرقندی و نشناسم بخارا را
چو دست‌افشان و پاکوبانم از شوق چنان دلبر
ندارم اختیاری تا ببخشم دست یا پا را
خداوند است می‌بخشد به اجزا روح و جان، اما
گرفت از من روانم، تا نمود آن یار سیما را
چه خوش آن ترک شیرازی کنون دارد دل ما را
نه حتی خواست نیمی از همین یک نان و خرما را
نوید راستی

بیان دیدگاه