آن روزها که همه ایران بودیم با خانواده زیاد شمال میرفتیم. یکی از تفریحاتمان کشف ساحلهای جدید بود. برای پیدا کردن تکهای ساحل باید از توی ماشین با دقت لای خانههایی که ماسههای ساحل را قورت داده بودند و خودخواهانه تنهایی به دریا نگاه میکردند دنبال ردی از ماسه میگشتیم تا شاید بین دو دیوار اجازه پیدا کنیم پاچههایمان را بالا بزنیم و لذت موجها را با خرخاکیها و صاحبان ویلاهای صف اول سهیم شویم.
خرداد ۸۴ رفتیم ساحل چمخاله. انگار خورهی ویلا هنوز به جان این زمینها نیفتاده بود. میتوانستی یک ساعت بدون دور زدن، کنار دریا راه بروی. یاد دریاهای بچیگمان افتادم که همه جایش همین شکلی بود و هنوز پدیده «تکه ساحل» وجود نداشت. خیلی ذوق زده شده بودم. حدود یک ساعت راه رفتم و دریا فقط سمت راستم بود. دور نزدم چون میترسیدم قبل از این که همه کلمات این شعر را داشته باشم به سایرین برسم و شعرم نصفه بماند. وقتی تمام شد باید یک ساعت برمیگشتم و جملات را در ذهنم تکرار میکرد که یادم نرود. بعد از دو ساعت کمی نگرانم شده بودند ولی فرصت توضیح دادن نداشتم، چون باید به سرعت یک تکه کاغذ پیدا میکردم و مینوشتمش. الان یازده سال میگذرد و نمیدانم دفعه بعد که این قدر با طبیعت جوگیر شوم کِی خواهد بود.
در کنار ساحل دریا
بیهدف
بی مقصد و تنها
راه میرفتم
در مسیر عاشقان عاشق دریا
موج دریا رد پای عاشقان پیشتر را
پاک و پنهان مینمود از من
شاید او میخواست…
راهم گم شود
تا که دست از ساحلش بردارم و راحت از نجوای محو عابران
راحت از مردم شود
راه میرفتم
موج هم مشغول بازی بود
آفتاب گرم
ماسههای نرم
باد مجنون مست
هرچه میخواهد دلم
جمع اینجا هست
روز نازی بود
یک سوال اما به ذهنم بود
هر کجا که رد پایی سوی دریا بود
چند گامی میهمان محفل دریا و ساحل بود
مدتی این عشقبازی را به چشمش دید
آن چنان عریان که موجی دورِ گرمایِ تنِ آن ماسهها پیچید
انتهای ردپا گم بود
پس کجا این عابران
از مسیر خود جدا گشتند؟
در کجا از فکر این دریا رها گشتند؟
ناگهان در رقص دریا پاسخی دیدم
موج سردی زیر پایم آمد و منظور او را خوب فهمیدم
سوی دریا ایستادم
گوش کردم
با خروش خود صدا میکرد
سوی من، چون عاشقم
آغوش وا میکرد
موج بعدی آمد و آرام پایم را نوازش کرد
موج بعدی باز خواهش کرد
خوب فهمیدم
این مسیر آخر من بود بر ساحل
چون که آنجا بود
راهدان پای سستم، دل
با خودم گفتم
چشم من بر انتهای رد پای عاشقان وا شد
عابری که غرق گشت و
عین دریا شد
بر من ای دریا
مهربان آغوش خود وا کن
عاشق بعدی منم
در دلت جا کن